سوره انعام آِیه 74 تا 79
وَ إِذْ قَالَ إِبْرَاهِيمُ لِأَبِيهِ آزَرَ أَ تَتَّخِذُ أَصْنَاماً آلِهَةً إِنِّي أَرَاكَ وَ قَوْمَكَ فِي ضَلَالٍ مُبِينٍ و (ياد كن) وقتى را كه ابراهيم به پدرش آزر گفت: آيا بتهايى را معبود خود مىگيرى؟! همانا من تو و قومت را در گمراهى آشكارى مىبينم.
* ابراهيم (ع) شخصيتى شناخته شده نزد مردم مكه، و مورد احترام آنان بود.
و إذ قال إبرهيم لأبيه ءازر
همان گونه كه مفسرانى مانند فخر رازى و آلوسى گفتهاند، چون حضرت ابراهيم (ع) براى مشركان مكه مورد احترام و شناخته شده بود، خداوند از زبان آن حضرت براى ابطال پندارهاى مشركان مطالبى ذكر فرموده است.
* آزر، پدر صلبى ابراهيم (ع) نبوده است.
إذ قال إبرهيم لأبيه ءازر
روش قرآن در آيات مختلف مشابه اين آيه ذكر نام و نشان افراد نيست. لذا تصريح به اسم آزر به صورت عطف بيان بدان جهت مىتواند باشد كه مراد از «اب» را روشن نمايد كه پدر حقيقى ابراهيم (ع) نبوده، بلكه عمو و يا پدر خوانده وى بوده است.
* آزر، فردى برجسته در ميان قوم خويش
و إذ قال إبرهيم لأبيه ءازر … إنى أريك و قومك
انتساب «قوم» به آزر بيانگر موقعيت برجسته وى در ميان مردم است.
*بتهاى متعددى مورد پرستش آزر و قوم او بودند.
أتتخذ أصناما ءالهة إنى أريك و قومك
*خويشاوندى و پيوندهاى اجتماعى نبايد مانعى براى تبليغ و مخالفت با الحاد گردد.
و إذ قال إبرهيم لأبيه ءازر … و قومك
* تبليغ در بين خويشاوندان و بزرگان و سردمداران، داراى اولويت است.
و إذ قال إبرهيم لأبيه ءازر
«آزر» علاوه بر خويشاوندى نزديكش با ابراهيم (ع)، به تصريح «قومك»، از بزرگان و رؤساى قوم خويش نيز محسوب مىشده است. و چون ظاهراً دعوت ابراهيم از اين نقطه آغاز گشته، مىتواند به عنوان الگو و معيارى در تبليغ مطرح باشد.
*در تبليغ توحيد و مبارزه با عقايد شرك آلود بايد صريح و قاطع بود.
أتتخذ أصناما ءالهة إنى أريك و قومك
*از امام صادق (ع) روايت شده است: «آزر»- پدر ابراهيم (ع)- منجم نمرود بود …».
[توضیح ضروری : در آيه 74 سوره انعام : وَ إِذْ قَالَ إِبْرَهِيمُ لِأَبِيهِ ءَازَرَ أَ تَتَّخِذُ أَصْنَامًا ءَالِهَةً إِنىِّ أَرَئكَ وَ قَوْمَكَ فىِ ضَلَلٍ مُبِينٍ(74)
منظور از اب ابراهيم ، پدر واقعي حضرت ابراهيم علیه السلام نبوده است ، زيرا : اولا ، در عربي منظور از اب به غير پدر هم اطلاق مي شود مانند عمو يا جد و … . ثانيا ، براي مومن سزاوار نيست که طلب آمرزش براي مشرک داشته باشد ، در حالي که حضرت ابراهيم در اواخر عمر براي والدين خود طلب آمرزش مي نمايد پس پدر و مادر حضرت شايسته آمرزش هستند. ثالثا ، طلب آمرزش ابراهيم براي اب خود فقط به دليل وعده اي بود که به او داده بود و پس از احراز شرک اب ابراهيم علیه السلام ، حضرت ابراهيم علیه السلام از او تبري جست .]
آيه 75
وَ كَذلِكَ نُرِي إِبْرَاهِيمَ مَلَكُوتَ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ وَ لِيَكُونَ مِنَ الْمُوقِنِينَ و بدينگونه ملكوت آسمانها و زمين را به ابراهيم مىنمايانديم تا (حقايقى را دريابد و) از اهل يقين شود.
*خداوند سلطنت و مالكيت خويش (ملكوت) بر آسمانها و زمين را به ابراهيم (ع) نماياند.
و كذلك نرى إبرهيم ملكوت السموت و الأرض
«ملكوت» به معناى «ملك» است؛ اگر چه تأكيد بيشترى در معنا دارد. مراد از ملكوت در آيه شريفه وجود اشيا از جهت انتسابشان به خداوند و مشاهده ملكوت، رؤيت موجودات با اين كيفيت است.
* مشاهده ملكوت، عيان ديدن بطلان و ضلالت شرك و لمس توحيد در جهان هستى است.
إنى أريك و قومك فى ضلل مبين. و كذلك نرى إبرهيم ملكوت السموت
*ورود ابراهيم (ع) در زمره اهل يقين، برجستهترين هدف نماياندن ملكوت (سلطنت و مالكيت خداوند) آسمانها و زمين به او بوده است.
و كذلك نرى إبرهيم ملكوت السموت و الأرض و ليكون من الموقنين
* امام باقر (ع) درباره «و كذلك نرى ابراهيم ملكوت السموات و الارض» فرمود: خداوند چنان قوتى به بينايى ابراهيم (ع) داد كه آسمانها و آنچه را در آنها بود، مشاهده كرد و عرش و مافوق آن و زمين و آنچه را زير آن بود ديد».
*از امام صادق (ع) روايت شده است: … ابراهيم (ع) به ستاره زهره در آسمان نظر افكند و گفت: «اين پروردگار من است» و هنگامى كه غروب كرد … گفت: «غروب كنندگان را دوست ندارم» و هنگامى كه به مشرق نگريست ماه را در حال بر آمدن ديد گفت: «اين پروردگار من است» … چون به حركت درآمد و محو شد، گفت: «اگر پروردگارم مرا هدايت نكند حتماً از گمراهان خواهم بود.» چون صبح شد و خورشيد بر آمد … گفت: «اين پروردگار من است» … وقتى كه به حركت در آمد و محو شد، خداوند براى او آسمانها را نمايان كرد تا اينكه عرش و ساكنان آن را مشاهده نمود و خدا ملكوت آسمانها و زمين را به او نماياند …».
آيه 76
فَلَمَّا جَنَّ عَلَيْهِ اللَّيْلُ رَأَى كَوْكَباً قَالَ هذَا رَبِّي فَلَمَّا أَفَلَ قَالَ لَا أُحِبُّ الْآفِلِينَ پس هنگامى كه شب او را فرا گرفت، ستارهاى ديد. گفت: اين پروردگار من است. پس وقتى كه غروب كرد، گفت: من غروب كنندگان را دوست نمىدارم.
*ستاره پرستى از آيينهاى رايج در بين مردم زمان ابراهيم (ع)
رءا كوكبا قال هذا ربى
* ابراهيم (ع) با تظاهر به ستارهپرستى و استدلال جدلى به ابطال عقيده شرك قوم خود پرداخت.
فلما جن عليه الّيل رءا كوكبا قال هذا ربى
* تظاهر به عقيدهاى باطل براى ابطال آن مجاز است.
رءا كوكبا قال هذا ربى
*آنچه پنهان گردد شايسته پروردگارى نيست.
قال هذا ربى فلما أفل قال لا أحب الأفلين
*شايستگى ربوبيت جهان براى كسى كه ثبات داشته و از موجودات ديگر تأثير نپذيرد.
هذا ربى فلما أفل قال لا أحب الأفلين
* گرايش و محبت فطرى انسان به خداوند افولناپذير و جاويد است.
فلما أفل قال لا أحب الأفلين
جمله «لا أحب …»- كه بيشتر جنبه عاطفى و روانى دارد تا جنبه استدلالى- مىتواند عنايت به موضوع فطرى بودن گرايش به موجود زوالناپذير و همچنين گريز از زوالپذير به عنوان «رب» باشد.
*امام رضا (ع) فرمود: … ابراهيم (ع) با سه گروه برخورد كرد؛ گروهى كه ستاره زهره را مىپرستيدند … «چون شب، ابراهيم (ع) را فروگرفت» و ستاره زهره را ديد، به عنوان استفهام انكارى گفت: «اين پروردگار من است؟» و چون ستاره غروب كرد گفت: «غروبكنندگان را دوست ندارم»؛ زيرا غروب كردن از صفات موجود حادث است نه قديم …».
آيه 77
فَلَمَّا رَأَى الْقَمَرَ بَازِغاً قَالَ هذَا رَبِّي فَلَمَّا أَفَلَ قَالَ لَئِنْ لَمْ يَهْدِنِي رَبِّي لَأَكُونَنَّ مِنَ الْقَوْمِ الضَّالِّينَ پس هنگامى كه ماه را در حال طلوع ديد، گفت: اين پروردگار من است. پس وقتى كه غروب كرد، گفت: اگر پروردگارم مرا هدايت نكرده بود، قطعاً از گروه گمراهان بودم.
* مردم زمان ابراهيم (ع) ماه را «رب» و مؤثر در امور خود مىپنداشتند.
فلما رءا القمر بازغا قال هذا ربى
*افولپذيرى و پنهان شدن ماه، برهانى بر دخيل نبودن آن در ربوبيت عالم است.
فلما رءا القمر بازغا قال هذا ربى فلما أفل قال لئن لم يهدنى ربى
*هدايتگرى از شؤون لازم براى «رب» است.
قال لئن لم يهدنى ربى لأكونن من القوم الضالين
* اهل بابل به سبب پندار ربوبيت براى اجرام آسمانى و پرستش بتها، گمراه بودند.
أتتخذ أصناما … كوكبا … القمر … القوم الضالين
به گفته بسيارى از مفسران، احتجاج ابراهيم (ع) با مشركان در سرزمين بابل روى داده است.
* امام رضا (ع) فرمود: … ابراهيم (ع) با سه گروه برخورد كرد … گروهى كه ماه را مىپرستيدند … «پس آنگاه كه ماه را تابان ديد»، به عنوان استفهام انكارى گفت: «اين پروردگار من است؟» …».
*از امام باقر (ع) درباره سخن ابراهيم (ع) «لئن لم يهدنى ربى لأكونن من القوم الضالين» روايت شده است: (مراد از «القوم الضالين»)، فراموشكنندگان ميثاق الهى هستند».
آيه 78
فَلَمَّا رَأَى الشَّمْسَ بَازِغَةً قَالَ هذَا رَبِّي هذَا أَكْبَرُ فَلَمَّا أَفَلَتْ قَالَ يَا قَوْمِ إِنِّي بَرِيءٌ مِمَّا تُشْرِكُونَ پس هنگامى كه خورشيد را در حال طلوع ديد، گفت: اين پروردگار من است؛ اين (از ستاره و ماه)بزرگتر است. پس وقتى كه غروب كرد، گفت: اى قوم من، بىگمان، من از آنچه (به وسيله آن)شرك مىورزيد بيزارم.
* مردم زمان ابراهيم (ع) خورشيد را در تدبير امور خويش مؤثر مىدانستند.
فلما رءا الشمس بازغة قال هذا ربى هذا أكبر
* بزرگتر بودن خورشيد از ماه، بهانه ابراهيم (ع) براى عدول از ماهپرستى و تظاهر به پرستش خورشيد
فلما رءا الشمس بازغة قال هذا ربى هذا أكبر
*آنچه افول و تغييرناپذير باشد، سزاوار مقام ربوبيت است.
هذا أكبر فلما أفلت قال
* ابراهيم (ع) در پى ابطال مستدل عقايد شركآميز قوم خويش، به صراحت از معبودهاى آنان بيزارى جست.
فلما رءا الشمس … إنى برىء مما تشركون
*الوهيت بتها در كنار ربوبيت اجرام آسمانى، پندار رايج مردم زمان ابراهيم (ع)
أتتخذ أصناما … كوكبا … القمر … الشمس
سخن ابراهيم (ع) با بتپرستان آن بود كه «أتتخذ أصناما ءالهة»، ولى در مورد اجرام آسمانى سخن از ربوبيت آنهاست. تفاوت اين دو تعبير محتملًا اشارهاى به تفاوت بتها و اجرام آسمانى در پندار قوم ابراهيم است.
* از امام رضا (ع) روايت شده است: … ابراهيم (ع) با سه گروه برخورد كرد … گروهى كه خورشيد را مىپرستيدند … پس چون صبحگاهان خورشيد را تابان ديد از روى انكار و استخبار- نه از روى اخبار و اقرار- گفت: اين پروردگار من است اين، از ستاره زهره و ماه بزرگتر است …. پس هنگامى كه غروب كرد به گروههاى سهگانه پرستنده زهره، ماه و خورشيد گفت: «اى قوم من، من از آنچه شما شريك خدا مىدانيد، بيزارم» …».
*از امام صادق (ع) سؤال شد آيا حضرت ابراهيم (ع) با گفتن «اين پروردگار من است»، (خطاب به خورشيد) مشرك شد؟ فرمود: نه … اين سخن از ابراهيم (ع) شرك نبود؛ زيرا او در جستجوى پروردگارش بود …».
*از امام صادق (ع) روايت شده است: … خداوند براى ابراهيم (ع) آسمانها را نمايان كرد تا اينكه عرش و ساكنان آن را مشاهده نمود و خدا ملكوت آسمانها و زمين را به او نماياند، در اين هنگام گفت: «اى قوم من، از آنچه شريك خدا مىدانيد، بيزارم» …».
آيه 79
إِنِّي وَجَّهْتُ وَجْهِيَ لِلَّذِي فَطَرَ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضَ حَنِيفاً وَ مَا أَنَا مِنَ الْمُشْرِكِينَ همانا من با گرايش به حق، روى خود را به سوى كسى كردهام كه آسمانها و زمين را آفريده است، و من از مشركان نيستم.
* تفكر در طبيعت و افول و تغييرپذيرى آن، مايه درك ناتوانى پديدههاى آن براى ربوبيت است.
كوكبا … القمر … الشمس بازغة … وجهت وجهى للذى فطر السموت
* پديدآورنده آسمانها و زمين شايسته ربوبيت و عبادت خالصانه است، نه پديدههاى جهان.
لا أحب الأفلين … إنى وجهت وجهى للذى فطر السموت و الأرض
*حنيف بودن ابراهيم (ع) زمينه رو كردن همهجانبه او به سوى خداى يگانه بود.
وجهت وجهى للذى … حنيفا
«حنف» به معناى گرايش از گمراهى به راه مستقيم و حق است. (راغب). چون «حنيفا» حال براى فاعل «وجهت» است، توصيفى براى بيان ريشه و اساس اين گرايش مىتواند محسوب شود.
*اعتقاد به توحيد و روى دل و جان به خداى يگانه كردن، مقتضاى گرايش به حق و راه مستقيم است.
وجهت وجهى للذى … حنيفا و ما أنا من المشركين
* تفكر در پديدهها و گذر از افول و زوالپذيرى آنان به سوى خداى يگانه زوالناپذير، رؤيت ملكوت جهان است.
و كذلك نرى إبرهيم … لا أحب الأفلين … إنى وجهت وجهى للذى
آيات 76 تا 79 تفصيل «كذلك نرى» مىتواند باشد. يعنى اين سير- كه سيرى عقلانى و فكرى است- همان رؤيت ملكوت است.
*توحيد و شرك، ملاكى براى مرزبندى و طبقهبندى انسانها
إنى برىء مما تشركون … و ما أنا من المشركين
ابراهيم (ع) پس از بيان عقيده توحيد و ابطال شرك، صف خود را از مشركان جدا ساخته و بر آن تأكيد ورزيده و در حقيقت، ملاكى براى طبقهبندى جوامع ارائه نموده است.
* ابراهيم (ع) هيچگاه در زمره مشركان نبوده است.
و ما أنا من المشركين
تأكيد ابراهيم (ع) بر مشرك نبودن خويش مىتواند به جهت زدودن اين پندار كه ادعاهاى او در مورد «ربوبيت» اجرام آسمانى جنبه واقعى داشته است باشد.