جملات ماندگار از محمود دولت آبادی

جملات ماندگار از محمود دولت آبادی

  • پُک زدن به سیگار هیچ معنایی ندارد الّا نوعی لجاجت با خود، و حتی لجاجت در تداوم ِ نوعی عادت. عجیب ترین خوی ِ آدمی این است که می داند فعلی بد و آسیب رسان است، اما آن را انجام می دهد و به کرات هم. هر آدمی ، دانسته و ندانسته ، به نوعی در لجاجت و تعارض با خود بسر می برد ، و هیچ دیگری ویرانگرتر از خود ِ آدمی نسبت به خودش نیست.

  • تا چه مایه اندوهناک و دشوار می‌تواند باشد عالم، وقتی تو هیچ بهانه‌ای برای حضور در آن نداشته باشی.

  • پیری به نظرم چیزی نیست جز بی آیندگی ، و اگر انسان دچار پیری زودرس می شود ، برای این است که فردایی نمی بیند!

  • درد اینجاست که درد را نمی شود به هیچ کس حالی کرد!

  • تا چه مایه اندوهناک و دشوار می تواند باشد عالم

    وقتی تو هیچ بهانه ای برای حضور در آن نداشته باشی ...

  • روزگار همیشه بر یک قرار نمی ماند.

    روز و شب دارد.روشنی دارد،تاریکی دارد.کم دارد،بیش دارد.

    دیگر چیزی از زمستان باقی نمانده تمام می شود بهار می آید…

  • مشکل اینجاست: همیشه آدم ها تنوع طلب دست می گذارند روی آدم ها وفادار، افسوس …

آدمیزاد فقط با آب و نان و هوا نیست که زنده است،

این را دانستم و می دانم

که آدم به آدم است که زنده است

آدم به عشق آدم زنده است ...

  • اندیشیدن را جدّی بگیریم. اندیشیدن. آنچه که ما کم داریم، مردان و زنانی هستند که اندیشیدن را جدی گرفته باشند. اندیشیدن باید به مثابه یک کار مهم تلقی بشود. اندیشه ورزیدن. بند زبان را ببندیم و بال اندیشه را بگشاییم. نویسنده نباید فقط در بند گفتن باشد. برای گفتن همیشه وقت هست، اما برای اندیشیدن ممکن است دیر بشود. چرا یک نویسنده نباید مغز خود را برای اندیشیدن و برای تخیل تربیت کند؟

بارگذاری بیشتر مطالب مرتبط
بارگذاری در سخن بزرگان

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

بررسی

جملات ماندگار از آنتوان دوسنت اگزوپری

ما باید بتوانیم نشانه‌ها را حتی در دوردست‌ها ببینیم و دریابیم. …