محتوى و فضيلت سوره تكاثر

بسيارى از مفسران معتقدند كه اين سوره در مكه نازل شده ، بنابر اين سخنى كه در باره تفاخر در آن آمده قاعدة مربوط به قبائل قريش است كه با امور موهومى بر يكديگر فخر و مباهات مى‏كردند.

ولى بعضى – مانند مرحوم طبرسى در مجمع البيان – معتقدند در مدينه نازل شده ، و آنچه از تفاخر در آن آمده ناظر به يهود يا دو طائفه از انصار است ولى مكى بودن سوره با توجه به شباهت زيادى كه با سوره‏هاى مكى دارد صحيحتر به نظر مى‏رسد .

محتواى اين سوره در مجموع نخست سرزنش و ملامت افرادى است كه بر اساس يك مطالب موهوم بر يكديگر تفاخر مى‏كردند ، سپس هشدارى نسبت به مساله معاد و قيامت و آتش دوزخ ، و سرانجام هشدارى در زمينه مساله سؤال و بازپرسى از نعمتها مى‏دهد.

نام اين سوره از آيه اول آن گرفته شده.

و در فضيلت تلاوت آن در حديثى از پيغمبر اكرم (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) مى‏خوانيم : و من قرأها لم يحاسبه الله بالنعيم الذى انعم عليه فى دار الدنيا ، و اعطى من الاجر كانما قرء الف آية : كسى كه آن را بخواند خداوند در برابر نعمتهائى كه در دنيا به او داده او را مورد حساب قرار نمى‏دهد و پاداشى به او مى‏دهد كه گوئى هزار آيه قرآن را تلاوت كرده .

و در حديثى از امام صادق (عليه‏السلام‏) آمده است كه خواندن اين سوره در نمازهاى

تفسير نمونه ج : 27ص :273

فريضه و نافله ثواب شهادت شهيدان دارد.

بديهى است اينهمه ثواب از آن كسى است كه آن را بخواند و در برنامه زندگى به كار گيرد و روح و جان خود را هماهنگ با آن بسازد .

تفسير نمونه ج : 27ص :274

سورة التكاثر

بِسمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ أَلْهَاكُمُ التَّكاثُرُ(1) حَتى زُرْتمُ الْمَقَابِرَ(2) َكلا سوْف تَعْلَمُونَ‏(3) ثُمَّ َكلا سوْف تَعْلَمُونَ‏(4) َكلا لَوْ تَعْلَمُونَ عِلْمَ الْيَقِينِ‏(5) لَترَوُنَّ الجَْحِيمَ‏(6) ثُمَّ لَترَوُنهَا عَينَ الْيَقِينِ‏(7) ثُمَّ لَتُسئَلُنَّ يَوْمَئذٍ عَنِ النَّعِيمِ‏(8)

تفسير نمونه ج : 27ص :275

ترجمه:

بنام خداوند بخشنده مهربان

1-تفاخر و تكاثر شما را به خود مشغول داشته ( و از خدا غافل كرده ) .

2-تا آنجا كه زيارت قبرها رفتيد ( و قبور مردگان خود را برشمرديد).

3-چنين نيست كه شما خيال مى‏كنيد به زودى خواهيد دانست.

4-باز چنان نيست كه شما مى‏پنداريد به زودى خواهيد دانست.

5-چنان نيست كه شما خيال مى‏كنيد اگر شما علم اليقين ( به آخرت ) داشتيد ( به سراغ اين موهومات و تفاخرها نمى‏رفتيد).

6-شما قطعا جهنم را خواهيد ديد!

7-سپس ( با ورود در آن ) آن را به عين اليقين مشاهده خواهيد كرد.

8-سپس در آن روز همه شما از نعمتهائى كه داشته‏ايد سؤال خواهيد شد .

شان نزول:

همانگونه كه اشاره كرديم مفسران معتقدند كه اين سوره در باره قبائلى نازل شد كه بر يكديگر تفاخر مى‏كردند ، و با كثرت نفرات و جمعيت يا اموال و ثروت خود بر آنها مباهات مى‏نمودند تا آنجا كه براى بالا بردن آمار نفرات قبيله به گورستان مى‏رفتند و قبرهاى مردگان هر قبيله را مى‏شمردند!.

منتها بعضى آن را ناظر به دو قبيله از قبائل قريش در مكه مى‏دانند ، و بعضى دو قبيله از قبائل انصار پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) در مدينه و بعضى تفاخر يهود را بر ديگران ، هر چند مكى بودن آن صحيحتر به نظر مى‏رسد .

ولى مسلم است كه اين شان نزولها هر چه باشد هرگز مفهوم آيه را محدود نمى‏كند.

تفسير نمونه ج : 27ص :276

تفسير : بلاى تكاثر و تفاخر!

در اين آيات نخست با لحنى ملامت بار مى‏فرمايد : تفاخر و مباهات بر يكديگر شما را از خدا و قيامت به خود مشغول داشت ( الهاكم التكاثر)

تا آنجا كه به زيارت و ديدار قبرها رفتيد ، و قبور مردگان خود را برشمرديد ( حتى زرتم المقابر)

اين احتمال نيز در تفسير آيه داده شده است كه تكاثر و تفاخر آنچنان آنها را به خود مشغول داشته كه تا لحظه ورود در قبر نيز ادامه دارد .

ولى معنى اول با تعبير زرتم المقابر و همچنين شان نزولها و خطبه نهج البلاغه كه به خواست خدا بعدا به آن اشاره مى‏شود سازگارتر است.

الهاكم از ماده لهو به معنى سرگرم شدن به كارهاى كوچك و غافل ماندن از اهداف و كارهاى مهم است ، راغب در مفردات مى‏گويد : لهو چيزى است كه انسان را به خود مشغول داشته ، و از مقاصد و اهدافش بازمى‏دارد.

تكاثر از ماده كثرت به معنى تفاخر و مباهات و فخرفروشى بر يكديگر است.

زرتم از ماده زيارة و زور ( بر وزن قول ) در اصل به معنى قسمت بالاى سينه است ، سپس به معنى ملاقات كردن و روبرو شدن به كار رفته است ، و

تفسير نمونه ج : 27ص :277

زور ( بر وزن قمر ) به معنى كج شدن قسمت بالاى سينه است ، و از آنجا كه دروغ نوعى انحراف از حق است ، به آن ، زور ( بر وزن نور ) اطلاق مى‏شود.

مقابر جمع مقبرة به معنى محل قبر ميت است ، و زيارت كردن مقابر در اينجا يا كنايه از مرگ است ( طبق بعضى از تفاسير ) و يا به معنى رفتن به سراغ قبرها براى شماره‏كردن و تفاخر نمودن ( طبق تفسير مشهور).

و همانگونه كه گفتيم معنى دوم صحيحتر به نظر مى‏رسد ، و يكى از شواهد آن سخنى است كه از امير مؤمنان على (عليه‏السلام‏) در اين زمينه در نهج البلاغه آمده است كه بعد از تلاوت الهاكم التكاثر حتى زرتم المقابر فرمود : يا له مراما ما ابعده ؟ و زورا ما اغفله ؟ و خطرا ما أفظعه ؟ لقد استخلوا منهم اى مدكر و تناوشوهم من مكان بعيد ، ا فبمصارع آبائهم يفخرون ؟ ام بعد يد الهلكى يتكاثرون ؟ يرتجعون منهم اجسادا خوت ، و حركات سكنت ، و لان يكونوا عبرا احق من ان يكونوا مفتخرا ! : شگفتا ! چه هدف بسيار دورى ؟ و چه زيارت كنندگان غافلى ؟ و چه افتخار موهوم و رسوائى ؟ به ياد استخوان پوسيده كسانى افتاده‏اند كه سالها است خاك شده‏اند ، آنهم چه يادآورى ؟ با اين فاصله دور به ياد كسانى افتاده‏اند كه سودى به حالشان ندارند ، آيا به محل نابودى پدران خويش افتخار مى‏كنند ؟ و يا با شمردن تعداد مردگان و معدومين خود را بسيار مى‏شمرند ؟ آنها خواهان بازگشت اجسادى هستند كه تار و پودشان از هم گسسته ، و حركاتشان به سكون مبدل شده .

اين اجساد پوسيده اگر مايه عبرت باشند سزاوارتر است تا موجب افتخار گردند!.

تفسير نمونه ج : 27ص :278

اين خطبه كه تنها به قسمتى از آن در اينجا اشاره كرده‏ايم بقدرى تكان دهنده و گويا و صريح است كه ابن ابى الحديد معتزلى مى‏گويد:من به كسى كه همه امتها به او سوگند ياد مى‏كنند قسم مى‏خورم كه از پنجاه سال پيش تاكنون بيش از هزار بار اين خطبه را خوانده‏ام ، و در هر بار در درون قلبم لرزش و ترس و پند و موعظه تازه‏اى پديد آمده ، و در روحم به سختى اثر گذارده ، اعضاء و جوارحم به لرزه افتاده ، و هرگز نشده كه در آن تامل كنم جز اينكه در آن حال به ياد مرگ خانواده و بستگان و دوستانم افتاده‏ام و درست برايم مجسم شده كه من همانم كه امام (عليه‏السلام‏) توصيف فرموده است.

چقدر واعظان و خطبا و گويندگان و افراد فصيح در اين باره سخن گفته اند ، و من گوش فرا داده‏ام ، و در سخنان آنها دقت كرده‏ام ، ولى در هيچيك تاثير سخن امام (عليه‏السلام‏) را نيافته‏ام ! .

اين تاثيرى كه سخن او در قلب من مى‏گذارد يا از ايمانى سرچشمه مى‏گيرد كه به گوينده آن تعلق دارد ، و يا نيت يقين و اخلاص او سبب شده است كه اينچنين در ارواح نفوذ كند ، و در قلوب جايگزين شود.

او در قسمت ديگرى از سخنانش مى‏گويد : ينبغى لو اجتمع فصحاء العرب قاطبة فى مجلس و تلى عليهم ان يسجدوا له ! : سزاوار است اگر فصحاء عرب همگى در مجلسى اجتماع كنند و اين خطبه براى آنها خوانده شود در برابر آن سجده كنند، و در همين جا اشاره به گفتار معاويه در باره فصاحت امير مؤمنان على (عليه‏السلام‏) مى‏كند كه مى‏گويد : و الله ما سن الفصاحة لقريش غيره : به خدا هيچكس فصاحت را براى قريش غير او پايه‏گذارى نكرد!

تفسير نمونه ج : 27ص :279

در آيه بعد آنها را با اين سخن مورد تهديد شديد قرار داده ، مى‏فرمايد : چنين نيست كه شما مى‏پنداريد و با آن تفاخر مى‏كنيد ، شما به زودى نتيجه اين تفاخر موهوم خود را خواهيد دانست ( كلا سوف تعلمون).

باز براى تاكيد مى‏افزايد : سپس چنين نيست كه شما مى‏پنداريد ، به زودى خواهيد دانست ( ثمكلا سوف تعلمون).

جمعى از مفسران اين دو آيه را تكرار و تاكيد يك مطلب دانسته‏اند و هر دو به صورت سربسته از عذابهائى كه در انتظار اين مستكبران متفاخر است خبر مى‏دهد.

در حالى كه بعضى ديگر اولى را اشاره به عذاب قبر و برزخ كه انسان بعد از مرگ ، با آن روبرو مى‏شود دانسته‏اند ، و دومى را اشاره به عذاب قيامت.

در حديثى از امير مؤمنان على (عليه‏السلام‏) آمده است كه فرمود : ما زلنا نشك فى عذاب القبر حتى نزلت الهاكم التكاثر ، الى قوله كلا سوف تعلمون ، يريد فى القبر ، ثم كلا سوف تعلمون ، بعد البعث : گروهى از ما پيوسته در باره عذاب قبر در شك بودند تا اينكه سوره الهاكم التكاثر نازل شد تا آنجا كه فرمود : كلا سوف تعلمون منظور از آن عذاب قبر است ، سپس مى‏فرمايد : ثم كلا سوف تعلمون منظور عذاب قيامت است .

در تفسير كبير فخر رازى اين مطلب از يكى از ياران على (عليه‏السلام‏) بنام زر بن جيش نقل شده كه مى‏گويد : ما از عذاب قبر در شك بوديم تا از على (عليه‏السلام‏)

تفسير نمونه ج : 27ص :280

شنيديم كه مى‏فرمود : اين آيه دليل بر عذاب قبر است.

سپس مى‏افزايد : اينچنين نيست كه شما تفاخر كنندگان مى‏پنداريد اگر شما به آخرت ايمان داشتيد و با علم اليقين آن را مى‏دانستيد هرگز به سراغ اين امور نمى‏رفتيد و تفاخر و مباهات به اين مسائل باطل نمى‏كرديد ( كلا لو تعلمون علم اليقين ) .

باز براى تاكيد و انذار بيشتر مى‏افزايد : شما قطعا جهنم را خواهيد ديد ( لترون الجحيم)

سپس با ورود در آن ، آن را به عين اليقين مشاهده خواهيد كرد ( ثم لترونها عين اليقين).

سپس در آن روز همه شما قطعا از نعمتهائى كه داشته‏ايد سؤال خواهيد شد.

(ثم لتسئلن يومئذ عن النعيم)

بايد در آن روز روشن سازيد كه اين نعمتهاى خداداد را در چه راهى مصرف كرده‏ايد ؟ و از آنها براى اطاعت الهى يا معصيتش كمك گرفته‏ايد ، يا

تفسير نمونه ج : 27ص :281

نعمتها را ضايع ساخته هرگز حق آن را ادا ننموده‏ايد ؟

نكته‏ها:

1- سرچشمه تفاخر و فخرفروشى

از آيات فوق استفاده مى‏شود كه يكى از عوامل اصلى تفاخر و تكاثر و فخر فروشى همان جهل و نادانى نسبت به پاداش و كيفر الهى و عدم ايمان به معاد است.

از اين گذشته جهل انسان به ضعفها و آسيب‏پذيريهايش ، به آغاز پيدايش و سرانجامش ، از عوامل ديگر اين كبر و غرور و تفاخر است ، به همين دليل قرآن مجيد براى درهم شكستن اين تفاخر و تكاثر سرگذشت اقوام پيشين را در آيات مختلف بازگو مى‏كند كه چگونه اقوامى با داشتن امكانات و قدرت فراوان با وسائل ساده‏اى نابود شده‏اند .

با وزش بادها ، با يك جرقه آسمانى ( صاعقه ) ، با يك زمين لرزه ، با نزول باران بيش از حد ، خلاصه با آب و باد و خاك و گاه با سجيل و پرندگان كوچك ، نابود شدند و از ميان رفتند.

با اينحال اينهمه تفاخر و غرور براى چيست ؟!.

عامل ديگرى براى اين امر همان احساس ضعف و حقارت ناشى از شكستها است كه افراد براى پوشاندن شكستهاى خود پناه به تفاخر و فخرفروشى مى‏برند ، و لذا در حديثى از امام صادق (عليه‏السلام‏) ما من رجل تكبر او تجبر الا لذلة وجدها فى نفسه: هيچكس تكبر و فخرفروشى نمى‏كند مگر به خاطر ذلتى كه در نفس خود مى‏يابد و لذا هنگامى كه احساس كند به حد كمال رسيده است

تفسير نمونه ج : 27ص :282

نيازى در اين تفاخر نمى‏بيند.

در حديث ديگرى از امام باقر (عليه‏السلام‏) مى‏خوانيم : ثلاثة من عمل الجاهلية : الفخر بالانساب ، و الطعن فى الاحساب ، و الاستسقاء بالانواء : سه چيز است كه از عمل جاهليت است : تفاخر به نسب ، و طعن در شخصيت و شرف خانوادگى افراد ، و طلبيدن باران به وسيله ستارگان .

در حديث ديگرى از امير مؤمنان على (عليه‏السلام‏) مى‏خوانيم : اهلك الناس اثنان : خوف الفقر ، و طلب الفخر : دو چيز مردم را هلاك كرده : ترس از فقر ( كه انسان را وادار به جمع مال از هر طريق و با هر وسيله مى‏كند ) و تفاخر.

و به راستى از مهمترين عوامل حرص و بخل و دنياپرستى و رقابتهاى مخرب و بسيارى از مفاسد اجتماعى همين ترس بى دليل از فقر و تفاخر و برترى‏جوئى در ميان افراد و قبائل و امتها است.

و لذا در حديثى از پيغمبر اكرم (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) مى‏خوانيم كه فرمود : ما اخشى عليكم الفقر و لكن اخشىعليكم التكاثر : من از فقر بر شما نمى‏ترسم ولى از تكاثر بيم دارم.

تكاثر همانگونه كه قبلا اشاره كرديم در اصل به معنى تفاخر است ، ولى گاه به معنى فزون‏طلبى و جمع مال آمده چنانكه در حديثى از پيغمبر اكرم (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) مى‏خوانيم : التكاثر ، ( فى ) الاموال جمعها من غير حقها ، و منعها من حقها ، و شدها فى الاوعية : تكاثر جمع آورى اموال از طرق نامشروع ، و خوددارى از

تفسير نمونه ج : 27ص :283

اداى حق آن و بستن آنها در خزينه‏ها و صندوقها است.

اين بحث دامنه‏دار را با حديث پر معنايى از پيغمبراكرم (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) پايان مى‏دهيم ، او در تفسير الهاكم التكاثر فرمود : يقول ابن آدم مالى مالى ، و ما لك من مالك الا ما اكلت فافنيت او لبست فابليت او تصدقت فامضيت : انسان مى‏گويد مال من ، مال من ! در حالى كه مال تو تنها همان غذائى است كه مى‏خورى ، و لباسى كه مى‏پوشى ، و صدقاتى كه در راه خدا انفاق مى‏كنى ! و اين نكته‏اى است بسيار جالب كه بهره هر كس از اموال فراوانى كه جمع آورى مى‏كند و گاه كمترين دقتى در حلال و حرام بودن آن ندارد چيزى جز همان مختصرى كه مى‏خورد و مى‏نوشد و مى‏پوشد ، و يا در راه خدا انفاق مى‏كند نيست ، و مى‏دانيم : آنچه را شخصا مصرف مى‏كند ، ناچيز است و چه بهتر كه از طريق انفاق بهره خود را بيشتر كند .

2- يقين و مراحل آن:

يقين نقطه مقابل شك است ، همانگونه كه علم نقطه مقابل جهل است ، و به معنى وضوح و ثبوت چيزى آمده است ، و طبق آنچه از اخبار و روايات استفاده مى‏شود به مرحله عالى ايمان يقين گفته مى‏شود ، امام باقر (عليه‏السلام‏) فرمود : ايمان يك درجه از اسلام بالاتر است ، و تقوى يك درجه از ايمان بالاتر ، و يقين يك درجه برتر از تقوا است سپس افزود : و لم يقسم بين الناس شى‏ء اقل مناليقين : در ميان مردم چيزى كمتر از يقين تقسيم نشده است!

تفسير نمونه ج : 27ص :284

راوى سؤال مى‏كند يقين چيست ؟ مى‏فرمايد : التوكل على الله ، و التسليم لله ، و الرضا بقضاء الله ، و التفويض الى الله ! : حقيقت يقين توكل بر خدا ، و تسليم در برابر ذات پاك او ، و رضا به قضاى الهى ، و واگذارى تمام كارهاى خويش به خداوند است.

برترى مقام يقين از مقام تقوى و ايمان و اسلام چيزى است كه در روايات ديگر نيز روى آن تاكيد شده است.

در حديث ديگرى از امام صادق (عليه‏السلام‏) مى‏خوانيم : من صحة يقين المرأ المسلم ان لا يرضى الناس بسخط الله ، و لا يلومهم على ما لم يؤته الله … ان الله بعدله و قسطه جعل الروح و الراحة فى اليقين و الرضا و جعل الهم و الحزن فى الشك و السخط : از نشانه‏هاى صحت يقين مردم مسلمان اين است كه مردم را با خشم الهى از خود خشنود نكند ، و آنها را بر چيزى كه خداوند به او نداده است ملامت ننمايد ( آنها را مسؤول محروميت خود نشمارد ) … خداوند به خاطر عدل و دادش آرامش و راحت را در يقين و رضا قرار داده ، و اندوه و حزن را در شك و ناخشنودى ! از اين تعبيرات و تعبيرات ديگر به خوبى استفاده مى‏شود كه وقتى انسان به مقام يقين مى‏رسد آرامش خاصى سراسر قلب و جان او را فرا مى‏گيرد .

ولى با اين حال براى يقين مراتبى است كه در آيات فوق و آيه 95 سوره واقعه ( ان هذا لهو حق اليقين ) به آن اشاره شده است و آن سه مرحله است.

1- علم اليقين و آن اين است كه انسان از دلائل مختلف به چيزى ايمان آورد مانند كسى كه با مشاهده دود ايمان به وجود آتش پيدا مى‏كند.

تفسير نمونه ج : 27ص :285

2- عين اليقين ، و آن در جائى است كه انسان به مرحله مشاهده مى‏رسد و با چشم خود مثلا آتش را مشاهده مى‏كند.

3- حق اليقين و آن همانند كسى است كه وارد در آتش شود و سوزش آن را لمس كند ، و به صفات آتش متصف گردد ، و اين بالاترين مرحله يقين است .

محقق طوسى در يكى از سخنان خود مى‏گويد : يقين همان اعتقاد جازم مطابق و ثابت است كه زوال آن ممكن نيست ، و در حقيقت از دو علم تركيب يافته ، علم به معلوم ، و علم به اينكه خلاف آن علم محال است ، و داراى چند مرتبه است : علم اليقين و عين اليقين و حق اليقين.

در حقيقت مرحله اول جنبه عمومى دارد و مرحله دوم ، براى پرهيزگاران است و مرحله سوم مخصوص خاصان و مقربان.

و لذا در حديثى آمده است كه خدمت پيغمبر اكرم(صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) عرض كردند : شنيده‏ايم بعضى از ياران عيسى روى آب راه مى‏رفتند ؟ ! فرمود : لو كان يقينه اشد من ذلك لمشى على الهواء : اگر يقينش از آن محكمتر بود بر هوا راه مى‏رفت ! مرحوم علامه طباطبائى بعد از ذكر اين حديث مى‏افزايد : همه چيز بر محور يقين به خداوند سبحان ، و محو كردن اسباب جهان تكوين از استقلال در تاثير دور مى‏زند ، بنابر اين هر قدر اعتقاد و ايمان انسان به قدرت مطلقه الهيه بيشتر گردد اشياء جهان به همان نسبت در برابر او مطيع و منقاد خواهد شد.

و اين است رمز رابطه يقين و تصرف خارق العاده در عالم آفرينش .

تفسير نمونه ج : 27ص :286

3- همگى دوزخ را مشاهده مى‏كنند!

جمله لترون الجحيم داراى دو تفسير است : نخست اينكه منظور مشاهده دوزخ در آخرت است ، كه مخصوص كفار ، و يا براى عموم جن و انس است ، چرا كه طبق بعضى آيات قرآن همگى از كنار جهنم بايد بگذرند.

ديگر اينكه منظور مشاهده آن با شهود قلبى در همين عالم دنيا است ، و در اين صورت اين جمله جواب قضيه شرطيه است ، مى‏فرمايد : اگر شما علم اليقين مى‏داشتيد جهنم را در همين جهان با چشم دل مشاهده مى‏كرديد چرا كه مى‏دانيم بهشت و دوزخ هم اكنون آفريده شده‏اند و وجود خارجى دارند .

ولى همانگونه كه قبلا نيز اشاره كرده‏ايم تفسير اول با آيات بعد كه سخن از روز قيامت مى‏گويد مناسبتر است ، بنابر اين يك قضيه قطعى و غير مشروط است.

4- در قيامت از چه نعمتهائى سؤال مى‏شود ؟

در آخرين آيه اين سوره خوانديم كه مسلما همه شما روز قيامت از نعمتها بازپرسى خواهيد شد ، بعضى گفته‏اند منظور از اين نعمت سلامت و فراغت خاطر است ، و بعضى آن را تندرستى و امنيت مى‏دانند و بعضى همه نعمتها را مشمول آيه شمرده‏اند.

در حديثى از امير مؤمنان على (عليه‏السلام‏) مى‏خوانيم : النعيم الرطب ، و الماء البارد : نعيم رطب و آب خنك است ! در حالى كه در حديث ديگرى مى‏خوانيم كه ابو حنيفه از امام صادق (عليه‏السلام‏) در باره تفسير اين آيه سؤال كرد ، امام (عليه‏السلام‏) سؤال را به او برگرداند ،

تفسير نمونه ج : 27ص :287

و فرمود : نعيم به عقيده تو چيست ؟ عرض كرد : غذا است و طعام و آب خنك ، فرمود : اگر خدا بخواهد تو را روز قيامت در پيشگاهش نگه‏دارد تا از هر لقمه‏اى كه خورده‏اى ، و هر جرعه‏اى كه نوشيده‏اى ، از تو سؤال كند بايد بسيار در آنجا بايستى ! عرض كرد : پس نعيم چيست ؟ فرمود:ما اهل بيت هستيم كه خداوند به وجود ما به بندگانش نعمت داده ، و ميان آنها بعد از اختلاف الفت بخشيده ، دلهاى آنان را به وسيله ما به هم پيوند داده ، و برادر خود ساخته ، بعد از آنكه دشمن يكديگر بودند ، و به وسيله ما آنها را به اسلام هدايت كرده … آرى نعيم همان پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) و خاندان او است.

تفسير اين روايات ظاهرا مختلف ، چنين است كه نعيم يك معنى بسيار گسترده دارد كه همه مواهب الهى را اعم از معنوى مانند دين و ايمان و اسلام و قرآن و ولايت ، و انواع نعمتهاى مادى را اعم از فردى و اجتماعى شامل مى‏شود ، منتها نعمتهائى كه اهميت بيشترى دارند مانند نعمت ايمان و ولايت بيشتر از آنها سؤال مى‏شود كه آيا حق آنها ادا شده يا نه ؟ و ظاهرا رواياتى كه نعمتهاى مادى را از شمول اين آيه نفى مى‏كند ناظر به اين معنى است كه شما نبايد مصداقهاى مهمتر را رها كرده به مصداقهاى كوچكتر روى آوريد ، و در حقيقت هشدارى است به مردم در زمينه سلسله مراتب مواهب و نعمتهاى الهى و اينكه در برابر آنها مسؤوليت سنگين دارند .

و چگونه ممكن است از اين نعمتها سؤال نشود در حالى كه سرمايه‏هاى بزرگى هستند كه در اختيار بشر قرار داده شده، و بايد از هر كدام دقيقا قدردانى كنند و شكر آن را بجاى آورند ، و در موارد خود صرف كنند.

  

لینک دانلود فایل تفسیر سوره تکاثر (نمونه) pdf

  • شعر درباره تفکر

    شعر درباره تفکر

    شعر درباره تفکر تــفـکـر کن فراوان در خلایق اگر خواهی شوی محبوب و لایق نظر کن در نباتات و …
  • گالیله

    گالیله

    گالیله گالیلئو گالیله در سال ۱۵۶۴ در پیزا واقع در ایتالیا متولد شد وی تا ۱۹ سالگی تمام مطا…
  • رشد و تکامل

    تحقیق رشد و تکامل

    رشد و تکامل رشد و نمو بدنى عبارت است از تغییرات ارگانیک و تشریحى که به‌طور مداوم انجام مى‌…
بارگذاری بیشتر مطالب مرتبط
  • شعر درباره تفکر

    شعر درباره تفکر

    شعر درباره تفکر تــفـکـر کن فراوان در خلایق اگر خواهی شوی محبوب و لایق نظر کن در نباتات و …
  • گالیله

    گالیله

    گالیله گالیلئو گالیله در سال ۱۵۶۴ در پیزا واقع در ایتالیا متولد شد وی تا ۱۹ سالگی تمام مطا…
  • رشد و تکامل

    تحقیق رشد و تکامل

    رشد و تکامل رشد و نمو بدنى عبارت است از تغییرات ارگانیک و تشریحى که به‌طور مداوم انجام مى‌…
بارگذاری در کافه تحقیق

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

بررسی

شعر درباره تفکر

شعر درباره تفکر تــفـکـر کن فراوان در خلایق اگر خواهی شوی محبوب و لایق نظر کن در نباتات و …